گمشده

 
فروردین
با کلیک روی ستاره یک امتیاز به این مطب بده
نویسنده : گمشده - ساعت ٦:۱٠ ‎ب.ظ روز شنبه ٧ فروردین ،۱۳۸٩
 

 

ای مرغ آفتاب !

با خود مرا ببر به دیاری که همچو باد

آزاد و شاد ، پای به هرجا توان نهاد !

... با خود مرا ببر به چمنزارهای دور

شاید به یک درخت رسم ، نغمه سر دهم !

" فریدون مشیری"

 


 
comment نظرات ()
 
 
.
با کلیک روی ستاره یک امتیاز به این مطب بده
نویسنده : گمشده - ساعت ۱۱:۱٦ ‎ب.ظ روز شنبه ٢٢ اسفند ،۱۳۸۸
 

 

 

چون درخت فروردین پر شکوفه شد جانم

دامنی   زگل دارم  بر چه  کس بیفشانم

 

 

" بهبهانی "


 
comment نظرات ()
 
 
فال حافظ
با کلیک روی ستاره یک امتیاز به این مطب بده
نویسنده : گمشده - ساعت ۱۱:۱۳ ‎ق.ظ روز سه‌شنبه ٢٧ بهمن ،۱۳۸۸
 

 

 

حافظ گمشده را با غمت ای یار عزیز

اتحادیست  که در  عهد قدیم افتادست


 
comment نظرات ()
 
 
گمشده
با کلیک روی ستاره یک امتیاز به این مطب بده
نویسنده : گمشده - ساعت ۱٠:٤۳ ‎ب.ظ روز چهارشنبه ۱٤ بهمن ،۱۳۸۸
 

 

رفتی و در دل من ماند بجای

عشقی آلوده به نومیدی و درد

نگهی گمشده در پرده اشک

حسرتی یخ زده در خنده سرد

 

 

«فروغ فرخزاد»


 
comment نظرات ()
 
 
 
با کلیک روی ستاره یک امتیاز به این مطب بده
نویسنده : گمشده - ساعت ۸:٢۳ ‎ب.ظ روز چهارشنبه ٧ بهمن ،۱۳۸۸
 

 

 

عاشقم نبودی عشق من


 
comment نظرات ()
 
 
گمشده
با کلیک روی ستاره یک امتیاز به این مطب بده
نویسنده : گمشده - ساعت ۳:۳٢ ‎ب.ظ روز پنجشنبه ۱ بهمن ،۱۳۸۸
 

 

دیگر  نکنم  ز روی  نادانی

قربانی  عشق  او  غرورم  را

شاید  که  چو  بگذرم  از  او  یابم

آن  گمشده  شادی  و  سرورم  را

 

« فروغ فرخزاد »


 
comment نظرات ()
 
 
ما .؟
با کلیک روی ستاره یک امتیاز به این مطب بده
نویسنده : گمشده - ساعت ۱۱:٠۳ ‎ب.ظ روز پنجشنبه ۱٠ دی ،۱۳۸۸
 

 

 

ما فاتحان شهرهای رفته بر بادیم

باصدایی ناتوان تر زان که بیرون آید از سینه ،

راویان قصه های رفته از یادیم .

 

 

«مهدی اخوان ثالث»

 

 


 
comment نظرات ()
 
 
شب یلدا
با کلیک روی ستاره یک امتیاز به این مطب بده
نویسنده : گمشده - ساعت ۱٢:٠٧ ‎ب.ظ روز دوشنبه ۳٠ آذر ،۱۳۸۸
 
لحظه ها می گذرند

 

من در آیینه ی چشم تو، پی گمشده ای می گردم

پی حسّی موهوم، لحظاتی شیرین، خاطراتی رنگین

رشته ای مروارید،و گلی سرخ که در خنده ی تو می رویید

آه افسوس افسوس

بی امان عقربه ها چرخیدند

از فراسوی مه آلود نگاه

موجهایی موزون

روی پیشانی تو لغزیدند

ناگهان سردم شد

بادها پنجره را کوبیدند

بوی پاییز در اعماق وجودم پیچید

دستهایم لرزید

تو تبسم کردی

مهربانی همه جارا پر کرد

آه از آن برفی که ، روی موهای بلند تو نشست

آه از آن برفی که ، خاطرات شب یلدای مرا پنهان کرد

 

 

«خلیل جوادی»


 
comment نظرات ()