ای مرغ آفتاب !
با خود مرا ببر به دیاری که همچو باد
آزاد و شاد ، پای به هرجا توان نهاد !
... با خود مرا ببر به چمنزارهای دور
شاید به یک درخت رسم ، نغمه سر دهم !
" فریدون مشیری"
نظرات ()
چون درخت فروردین پر شکوفه شد جانم
دامنی زگل دارم بر چه کس بیفشانم
" بهبهانی "
نظرات ()
حافظ گمشده را با غمت ای یار عزیز
اتحادیست که در عهد قدیم افتادست
نظرات ()
رفتی و در دل من ماند بجای
عشقی آلوده به نومیدی و درد
نگهی گمشده در پرده اشک
حسرتی یخ زده در خنده سرد
«فروغ فرخزاد»
نظرات ()
دیگر نکنم ز روی نادانی
قربانی عشق او غرورم را
شاید که چو بگذرم از او یابم
آن گمشده شادی و سرورم را
« فروغ فرخزاد »
نظرات ()
ما فاتحان شهرهای رفته بر بادیم
باصدایی ناتوان تر زان که بیرون آید از سینه ،
راویان قصه های رفته از یادیم .
«مهدی اخوان ثالث»
نظرات ()
من در آیینه ی چشم تو، پی گمشده ای می گردم
پی حسّی موهوم، لحظاتی شیرین، خاطراتی رنگین
رشته ای مروارید،و گلی سرخ که در خنده ی تو می رویید
آه افسوس افسوس
بی امان عقربه ها چرخیدند
از فراسوی مه آلود نگاه
موجهایی موزون
روی پیشانی تو لغزیدند
ناگهان سردم شد
بادها پنجره را کوبیدند
بوی پاییز در اعماق وجودم پیچید
دستهایم لرزید
تو تبسم کردی
مهربانی همه جارا پر کرد
آه از آن برفی که ، روی موهای بلند تو نشست
آه از آن برفی که ، خاطرات شب یلدای مرا پنهان کرد
«خلیل جوادی»
نظرات ()